0 < 42
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
"ميلاد عرفان پور"
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
"ميلاد عرفان پور"
تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز!
دیدنِ گریه ی تمساح محـال است عزیز!
تا شمــا خانــــه اِتان سمتِ شمــالِ دهِ ماست
قبله ی دهکده مان سمتِ شمال است عزیز!
پنجـــــره بین ِ من و توست مرا بـــوسه بزن
بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز!
ماهِ من عکس تو درچشــمه گِل آلـوده شده
عیب از توست ببین چشمه زلال است عزیز!
دام ِ گیسوی تو بی دانه شده می فهمی؟
امپراطـــوریِ تــــو رو بــــه زوال است عزیز!
عشق ، این نیست که بر گردن من حلقه زده
اینکـــــه برگردنــــــم افتاده ، وَبال است عزیز
چارفصل است دلـــــم منتظر ِ پاســـخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیــز!
صادق فغانی آهنگر
کرشمه های خودت را کجا گذاشته ای؟
ادای کیست که رویش صدا گذاشته ای؟
چه محرمانه عوض میکنی لباست را
بگو حیا کند آن در که وا گذاشته ای
کمی به "مثل خودت باش" فکر کن دیگر
که هر که بود از او پا فرا گذاشته ای
بعید نیست در آغوش من خراب شوی
که روی لرزش زانو پا گذاشته ای
- پلی شکسته که با یک اشاره می ریزد -
نگاه کن دستت را کجا گذاشته ای
چه سادهام که مرا گیج میکند عطرت
و فکر میکنم از قصد جا گذاشته ای
امیر حسین نیکزاد
نفرین به نامرادی این روز و روزگار
نفرین اگر که کام نگیریم از بهار
در زندگی به یک نخ سیگار راضی است
از تو نداشت قدر سر سوزن انتظار
تو کیستی که رو به تو آورده هرکه هست
شیخ نمازخوان و جوان شراب خوار
تو کیستی که داغ تو دارند بر جبین
انبوه کافه های خیابان لاله زار
در تو چه دیده اند خلایق که می روند
قربان چشم های تو روزی هزاربار
شیرین چنان که نوبر انجیر یزدی است
تلخی چنان که روغن زیتون رودبار
آن گونه گفته های کمالی تو در خجند
این گونه میله ی گل سرخی تو در مزار
نام تو سبز باد چو برگی که بر درخت
یاد تو سرخ باد چو منصور روی دار
داریم از تو پیرهنی پاره بیشتر
در قحطسال حرمت ما را نگاه دار
از تشنگی نمیر که در کوزه است آب
گرد جهان نگرد که در خانه است یار
باید چه کار کرد به جز عشق عشق عشق
باید چه کار کرد به جز کار کار کار
آرش پورعلیزاده