0 < 42

زرد است که لبریز حقایق شده است 
تلخ است که با درد موافق شده است 
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی 
پاییز بهاریست که عاشق شده است
                     "ميلاد عرفان پور"

0 <41

پایم را روی مین گذاشته‌ام
تکان بخورم مرده‌ام
باید
همین‌جا که هستم

بمانم تا آخر دنیا
درست
وضعیت سرباز جنگی را دارم
کنار تو
و زیبایی‌ات..
رسول يونان

0 < 40

تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است  عزیز! 
دیدنِ گریه ی تمساح محـال است  عزیز!

تا شمــا خانــــه اِتان سمتِ شمــالِ دهِ ماست
قبله ی دهکده مان  سمتِ شمال است عزیز!

پنجـــــره بین ِ من و توست مرا بـــوسه بزن
بوسه از آن طرفِ شیشه حلال است عزیز! 

ماهِ من عکس تو درچشــمه گِل آلـوده شده
عیب از توست ببین چشمه زلال است عزیز! 

دام ِ گیسوی تو بی دانه شده می فهمی؟
امپراطـــوریِ تــــو رو بــــه زوال است عزیز! 

عشق ، این نیست که بر گردن من حلقه زده
اینکـــــه برگردنــــــم افتاده ، وَبال است عزیز

چارفصل است دلـــــم منتظر ِ پاســـخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیــز! 
                                صادق فغانی آهنگر

0 < 39

کرشمه­ های خودت را کجا گذاشته­ ای؟
ادای کیست که رویش صدا گذاشته ­ای؟

چه محرمانه عوض می­کنی لباست را
بگو حیا کند آن در که وا گذاشته ­ای

کمی به "مثل خودت باش" فکر کن دیگر
که هر که بود از او پا فرا گذاشته­ ای

بعید نیست در آغوش من خراب شوی
که روی لرزش زانو پا گذاشته­ ای

- پلی شکسته که با یک اشاره می ریزد -
نگاه کن دستت را کجا گذاشته­ ای

چه ساده­ام که مرا گیج می­کند عطرت
و فکر می­کنم از قصد جا گذاشته­ ای
                        امیر حسین نیکزاد

0 < 38

از چشمهایت اگر سقوط کنم
زمین می خورم
چشمهایت را نبند
من جاذبه را
کنج ابروان ِ تو درک کرده ام
           حمید طاهری

0 < 37

نفرین به نامرادی این روز و روزگار
نفرین اگر که کام نگیریم از بهار

در زندگی به یک نخ سیگار راضی است
از تو نداشت قدر سر سوزن انتظار

تو کیستی که رو به تو آورده هرکه هست
شیخ نمازخوان و جوان شراب خوار

تو کیستی که داغ تو دارند بر جبین
انبوه کافه های خیابان لاله زار

در تو چه دیده اند خلایق که می روند
قربان چشم های تو روزی هزاربار

شیرین چنان که نوبر انجیر یزدی است
تلخی چنان که روغن زیتون رودبار

آن گونه گفته های کمالی تو در خجند
این گونه میله ی گل سرخی تو در مزار

نام تو سبز  باد چو برگی که بر درخت
یاد تو سرخ باد چو منصور روی دار

داریم از تو پیرهنی پاره بیشتر
در قحطسال حرمت ما را نگاه دار

از تشنگی نمیر که در کوزه است آب
گرد جهان نگرد که در خانه است یار

باید چه کار کرد به جز عشق عشق عشق
باید چه کار کرد به جز کار کار کار
                   آرش پورعلیزاده

0 < 36

1)
چه فرقی می کند
من عاشق تو باشم
یا تو عاشق من
چه فرقی می کند
رنگین کمان
از کدام سمت آسمان
آغاز می شود

2)
باران باشد
تو باشی
یک خیابان بی انتها باشد...
به دنیا می گویم ... خداحافظ!


3)
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...
                   گروس عبدالملكيان

0 < 35

در مکتب عشق سمبلیک است لبت
گرم است محرک است شیک است لبت
از نقشه ی اندام تو من فهمیدم؛
یک نقطه ی استراتژیک است لبت
                       شاعر: نمیدانم!

0 < 34

گفتی صبور باش چه جوری پسر عمو؟
دیگر بس است عشق و صبوری پسر عمو

جان خودت به خاطره‌ها اکتفا نکن
دق می‌کنم از این همه دوری پسر عمو

گفتی به من لجوجی و مغرور و خیره سر
وقتی ندارمت چه غروری پسر عمو

یعنی ندیده‌ای که مرا آب کرده‌اند
این گریه‌های هر شبه، کوری پسر عمو!

حالا تمام پنجره‌ها مال تو….. فقط
بر من ببخش روزن نوری پسر عمو

من با تمام دل به خدا دوست دارمت
اما چقدر فاصله؟ دوری پسر عمو

اح.. باز هم که من همه‌اش حرف می‌زنم
تو از خودت بگو تو چه جوری پسر عمو؟

حق با تو است من بدم و خیره سر هنوز
اما تو باز هم چه صبوری پسر عمو
                           مریم حاتمی

0 < 33

می خواهمت و نیستی
پرسه زنان در این باغ
هوا را تازه می کنم با دم زدن در رنگ های یادت
رها از خاطره ی واژگانت.

حتی نامت ، شبحی ست پریده رنگ
که نفسی با من نمی پاید
اگر چه با هر نفس آن را تازه می کنم.

امشب تو را در رؤیاهایم باز می آفرینم
زنده تر از کلماتی که در دهانت می کارم
و پیش تر از تو شنیده بودم.

هر کجا باشی اکنون
تو را درون ِ خود احساس می کنم.

نگاهت خیره به من ،
سدی می کشد در برابر ِ نور ِ سرد ِ شامگاه
در لحظه ی نقوذ به ژرفای خاک.

تو را فرسنگ ها دورتر ، تنگ تر در آغوش می فشارم ،
جان می بخشم به عشق،
تا چیره شدن شدن ِ آواز ِ بوف ها
و بدل کردن ِ همه ی آرزوها و یقین ِ سرشارم به خاطرات.

ستارگان ِ آسمان از من و تو فیلم می گیرند
اما نه برای نشان دادن به کسی
                کارول آن دافی

0 < 32

من پاره هاي قلب ام و در اشك جاري ام
خونابه اي به وسعت يك زخم كاري ام

چون قلبِ ديرسالِ تراشيده بر درخت
تنهاترين نشانه ي يك يادگاري ام

يلداي من كه ثانيه ي شوم ساعت است
اي واي بر حكايت شب زنده داري ام!

زندان شيشه بود جواب ام كه چون گلاب
ديدم سزاي خنده ي شومِ بهاري ام

من دست بر كمر زده ام از خميدگي
جز دستِ من، نكرده كسي دستياري ام

غمزوزه ي جراحت گرگ ام به كوهسار
با درد خويش هم نفس بي قراري ام

چون سايه ي طويل درخت ام كه در غروب
هر لحظه بيشتر ز تن خود فراري ام

بندي به پاي دارم و باري گران به دوش
در حيرت ام كه شهره به بي بند و باري ام
                                  غلامرضا شکوهی