می ترسم از خودم، به خودم طعنه می زنم...

به امام زمانم (عج)....

اردیبهشت بی تو برایم جهنم است
اردی جهنمی که همیشه پر از غم است

اینجا به اوج عشق و علاقه نمی رسی
اینجا حضور خاطره ها گیج و مبهم است

می ترسم از خودم به خودم طعنه میزنم
این طعنه ها برای رسیدن به تو کم است

هر لحظه مثل صاعقه در من نشسته ای
سیلی دست حادثه هامان چه محکم است

کاری به جز شکستن وزن غزل نبود
وقتی که زخم قافیه ات عین مرهم است

اردیبهشت گفتی و گفتم نمی روم
آخر بهشت بی تو برایم جهنم است...

                                       سید احمد حسینی

پی نوشت 1: رفتن آلوچه عزیز ناراحتمان کرد؛ هرکجا هست موفق باشه.

پی نوشت 2: صرفا جهت اطلاع.............. امروز بیست ویک ساله شدم؛در این ارتباط به « افاضات آقای خاص » سر بزنید.

"جزر و مد"

به افغانی هایی که دوستشان دارم...

عجب تحویل می گیری نماز نابلدها را
به شور آورده ای در من «... هو الله احد»ها را

ده ام را جنگ با خود برد آهی در بساطم نیست
برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب "سد معبر " کرد
وپنهان خانه آورد آخرین مشت ولگد ها را

کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد
خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا
به شهرت  باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟

چه کیفی دارد آب از حوضتان برداشتن آقا
اجازه! بشکند بادام چشمم جزر و مدها را؟

                                             زهرا حسین زاده  

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد...

شهادت صدیقه ی کبری حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت...

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
همان شبی ست که زهرا درون خانه نباشد

علی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟

میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد

خداچگونه بیاید پی جنازه ی عشقش
اگر مراسم تدفین تو شبانه نباشد؟!!

مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد...

                                    مهدی رحیمی

... قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم

به آنکه در دل من است و دور از من؛ آقای.....!!!!!

من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دنبال تو دستم نرسیده است به جایی

ای « بوده » که مثل تو نبوده است، نگو هست
ای « رفته » که در قلب منی گرچه نیایی...

این عشق زمینی است که آغاز صعود است
پایبند « هوس » نیستم ای عشق « هوایی »

قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی!

ای قطب کشاننده پر جاذبه دیگر
وقت است دل آهنی ام را بربایی

گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدیم
دشنام و جفایی و دعایی و وفایی

یک عالمه راه آمده ام با تو و یک بار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی...

                                     مهدی فرجی

پی نوشت: پیوسته منتظر دیدارم اما همینکه میبینمش از ترس روبه رو شدن با چشمهایش، فرار میکنم...

من عاشق چشمان تو بودم تو ولی حیف

من عاشق چشمان تو بودم تو ولی حیف
افتاده به دامان تو بودم تو ولی حیف

یک عمر به من زخم زدی طعنه شنیدم 
یک عمر پریشان تو بودم تو ولی حیف

هرچند نبودی که بخوانی غزلت را 
هرچند غزل خوان تو بودم تو ولی حیف

گفتم که بیا عشق (ع) بیا تازه بمانیم
یک عمر هراسان تو بودم تو ولی حیف

تو منجی دنیای منی عشق منی تو
من عاشق چشمان تو بودم تو ولی حیف

                                   سید احمد حسینی