گرچه میدانم که میخواهی کج کنی از عشق راهت را
میپذیرم درد را وقتی، دوست داری اشتباهت را

نه! تو حالم را نمی دانی، درد دارد اینکه ناچاری
از میان راه بشناسی، دوستان نیمه راهت را

فکر کن دیوانه ای باشی،غرق تنهایی که میگیردــ
نیمه شب یک مرد با قلاب، از میان حوض ماهت را

فکر کن در دست تقدیری، ناگذیر از ماندن و دیدن ــ
رنج شطرنجی که یک سرباز، مات خواهد کرد شاهت را

خوب اما دیر فهمیدم؛ عشق یعنی: خوش ادا کردن
از سلام اولین دیدار.. تا خدا پشت و پناهت را

خیره شو در چشم های من، تو نگاهت تازگی دارد
تازگی ها اگر چه از تردید، سرد میبینم نگاهت را
                                          مجتبی کریمی