ماه من شنیده ام ، از زبان این و آن ، مرد مال گریه نیست ، گریه مال مرد نیست !!!!! 
هی سوال می کنید ، روی گونه ها ی تو ، اشکها برای چیست ؟ ، گریه مال مرد نیست !!!!! 

مرد عشقِ بی درنگ،  مرد شکلِ پاره سنگ ، منظری بدون شرح  ، بیشه ای پراز پلنگ 
زن ولی همیشه اشک،  معبدِ ملایمت ، زن چقدر عاطفی است ، گریه مال مرد نیست!!!!! 

گرچه رنجمان به راه ، گرچه زخممان عمیق ، دستهایمان تهی است چندبار گفتمت 
چندبار گفتمت،  در حضور دیگران ،  هی نمی شود گریست ، گریه مال مرد نیست !!!!! 

ای تب گریستن ، ای حریر بی کران ،   اتفاق ناگهان   ،   انفجار بی امان 
ابر گریه را بگیر ،  آه جان ِ  من  بمیر ، اشک اشکِ  من بایست  ، گریه مال مرد نیست!!!!! 

من که مرد نیستم ،  گور سرد نیستم  ، حسرت نهفته ی پشت درد نیستم 
باتوام به من بگو،  می شود چگونه ماند ، می شود چگونه زیست ،  گریه مال مرد نیست؟ 

مرد بغض کرد و نه،  مرد گریه نکرد ، مرد مرد مرد مرد خسته بود از این سکوت 
هق هقی که می رسد،جزتو هیچ کس که نیست،این صداصدای کیست؟گریه مال مرد نیست!!!! 

مرد گریه می کند ، هی گناه  می کند،  نیش خند می زند ،  اشتباه می کند 
زیرچتر مشکی اش، می زند به خود نهیب، گریه ازتومنتفی است ، گریه مال مرد نیست !!!!! 

ابرها گریستند ،  چونکه مرد نیستند ، مثل رود زیستند ، چونکه مرد نیستند 
مرد سطر اخر شعر را چنین نوشت، همچنان که می گریست  ، گریه مال مرد نیست؟؟؟
                                                                            سيد محمد علي رضازاده